سيد علي اكبر قرشي

858

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

قضيهّ تكرار شد ، من متوجهّ شدم كه اين كار را نبايد بكنم و نكردم . در وصف حق تعالى فرموده : « فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناّه و من ثناّه فقد جزئّه » خ 1 39 يعنى هر كس خدا را با اوصاف خارج از ذات توصيف كند ( و صفات را عين ذات نداند ) پس خدا را با چيزى مقارن كرده است ، هر كس چنين كند ، خدا را دو تا كرده و هر كه دو تا كند او را داراى جزء و مركّب دانسته است . قرن ( بر وزن عقل ) : شاخ ، آنگاه كه برج بن مسهر طائى از خوارج گفت : « لا حكم الّا الله » حضرت فرمود : « اسكت قبحكّ الله يا اثرم فو الله لقد ظهر الحق فكنت فيه ضئيلا . . . حتّى اذا نعر الباطل نجمت نجوم قرن الماعز » خ 184 268 ، ساكت شو اى دندان افتاده ، خدا تو را از خير دور گرداند ، به خدا قسم آنگاه كه حق ظاهر شد ، در آن ضعيف بودى و چون باطل نعره كشيد مانند شاخ بز روئيدى و ظاهر شدى « اثرم » كسى كه دندانش افتاده است به كار بردن آن براى بى اهميّت بودن طرف است و تشبيه به ظهور شاخ بز اشاره به عدم شجاعت و قدرت است همانطور كه شاخ بز بدون توجهّ مى رويد . قرن ( بر وزن شرف ) ريسمانى است كه با آن شتر را مى بندند ، چنان كه فرموده : « فالله الله عباد الله فانّ الدنيا ماضية بكم على سنن و انتم و الساعة فى قرن » خ 190 281 « سنن » بر وزن شرف : طريق معروف است يعنى دنيا مانند گذشتگان بر ما خواهد شد ، شما و قيامت با يك ريسمان بسته شده‌ايد ، اشاره به نزديك بودن قيامت و مرگ است . « قرن » ( مثل جسر ) حريف ، هم رزم در شجاعت ، چنان كه فرموده : « فان الموت . . . زائر غير محبوب و قرن غير مغلوب » خ 230 351 مرگ زائرى ناخوشايند و حريفى است مغلوب ناشدنى . « قرن » بر وزن عقل جماعتى را گويند كه در زمان واحد نزديك هم زندگى مى كنند ، جمع آن قرون است : « القرن : القوم المتقرنون فى زمن واحد » در قاموس و اقرب الموارد گويد : قرن هر امّتى است كه هلاك شده و احدى از آنها باقى نمانده است ، ولى قيد « هلاك شدن » مورد تصديق قرآن نيست چنان كه فرموده : « أَ